روز ایرانی زن
امروز۲۹ بهمن ماه روز ایرانی زن است. بر اساس تقویم زرتشتیان ۵ اسفند ماه به نام روز سپندارمذ متعلق به زن ايراني است كه مظهر مهر و پاكي و فروتني است. در این روز زرتشتیان لباس سپيد می پوشند و موبدان اسپند دود می کنند و با نشستن به دور سفره جشن اسفندگان٬ جشن روز زن ٬ روز پاكي را با سرود مقدس برگزار مي كنند. از ويژگي هاي اين جشن كه زمان برگزاري آن ۵ روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش و فرمانبرداري كامل مردان از زنان می باشد.
در اين چند روز به پاس تلاش يك ساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاي يك زن را تجربه مي كنند. دادن هدیه به زن خانه از آداب و رسوم اصلي اين جشن به شمار می رود.
قربانی
الهام افروتن مرد. او بیش از ۲۰ روز است که مرده. هر چند ما آرزو می کنیم که خبر مرگ ناشی از سومین خودکشی اش راست نباشد. همان روز که نشریه تمدن هرمزگان چاپ شد و او راهی زندان. از همان موقع ما باید منتظر شنیدن این حرفها که اختلالات روانی دارد٬ سرش به زمین خورده٬ مایع شوینده خورده٬ خودکشی کرده و... باشیم. همان موقع که مدیر مسئولش حذف او را تنها راه بازسازی چهره اش دانست. در حالیکه می دانست نویسنده مطلب فرسنگها دورتر از ایران در بزرگراه اطلاعاتی آن را نوشته است. مدیر مسئولی که هرچند از دنیای مطبوعات و نشریه تحت مسئولیتش هیچ خبری نداشت٬ اما خوب می دانست که چگونه می توان با نام آن نفوذ کرد. و الهام تنها مسئول رایانه و تهیه مطالب برای پر کردن صفحات نشریه بدون ذکر منبع بود. شاعری ناآشنا به حقوق مطبوعات و اصول حرفه ای اخلاق روزنامه نگاری. او یک قربانی است.
«می ترسم زودتر از آن چه فکر می کنم بمیرم و کارهایم ناتمام بماند و این درد بزرگیست.»
فروغ فرخزاد
عزاداری خشن
امروز عصر رفتم ميدان بعثت براي ديدن هيات عزاداري عربها، اما كاش نميرفتم. حالم بد شد از اين همه خشونت. اغراق نميكنم٬ اما وقتي پشت زخمي٬ خوني و كبود آنها را كه در اثر زنجير زدن بيش از حد و محكم بوجود آمده بود٬ ديدم از هر چه زنجيرزني بود بدم آمد. البته تنها عربها نبودند اهالي روستاي سخويدم همينجور خشن زنجير ميزدند. آخر اينقدر خشونت با خود چه دليلي دارد. خشونتي كه صرفا براي افزودن شور و حرارت به مخاطبان و مجلس صورت ميگيرد. بماند كه اين خودزني و جراحاتي كه فرد هنگام به اصطلاح شور به خود وارد ميكند در بروز بيماريهاي ويروسي و گسترش آن چقدر موثر است. خوبه ظهر عاشورا زارچ نرفتم و گرنه با ديدن صحنه قمهزني مردم از نخلبرداري هم زده ميشدم.
معرفي
اين وبلاگ سخت زيباست. حامد يكي از وبلاگنويسان با تجربه يزدي است كه اينبار وبلاگنويسي را با بلاگفا و در يزد آغاز كرده است. او كه پيش از اين دبير سرويس فرهنگ و هنر روزنامه ابتكار بود و در وبلاگ اشراق مينوشت٬ الان حدود دو و سه ماهي است كه به يزد برگشته و با هفتهنامه پرگار همكاري ميكند. و بلاگ زيباي سخت او را كه به روز و هروز مينويسد بخوانيد. اما بغض و خنده يكي ديگر از دوستان وبلاگنويس هست كه با نام شهروند از بغض و خندههاي سياسي و اجتماعياش مينويسد. شك نيز كه از نهم بهمن شروع به نوشتن كرده متعلق به يكي از دوستان صاحب قلمي است كه هر از چندگاهي در خاتم يزد مينويسد. كسي كه پيش از اين انتظار ميرفت وبلاگنويسي را شروع كند. گويا او قرار است در اين وبلاگ به مسائل روز از ديد فلسفي بپردازد. در آخر اينكه يزد بلاگفا هم بعد از خداحافظي ناگهاني دوباره با روزنوشت بازگشته است. در طرح روز هم ميتوانيد با طراحي احتمالا از نوع صفحهبندي روزنامه آشنا شويد. مجتبي دهقاني صفحهآراي روزنامه خاتم، بشارت نو، جام و... آن راهاندازي كرده حالا تا بعد... خلاصه كه اين ويروس داره همه آلوده ميكند يكي از دوستان ميگفت بيشترين آمار وبلاگنويسي در بين شهرستانهاي كشور مربوط به يزد است حالا چقدر سنديت دارد نميدانم.
عاشورا در يزد
اما مراسم در زارچ همراه با قمه زني بوده. خودم آنجا نبودم اما یکی از دوستان ميگفت كه حدود 100 نفر از عزاداران زارچي با لباسهاي سفيد در حاليكه سر و صورت خود را تيغ زده بودند قمه به دست با صورتهايي غرق در خون وارد حسينيه مي شدند. هنگام عزاداري هم منقلب شده و قمهها را به سر ميزدند. جمعيت حاضر هم كه از اين صحنه وحشت كرده بودند، فرياد زنان سعي در گرفتن آنها و جلوگيري از اين عمل ميكنند. هر چند قمهزنها با اعتقاد به كار خود ادامه ميدادند.
منزل آنتيكچي هم كه عصرها ويژه خانمهاست عصر عاشورا با مداحي و روضه خواني خانم قياسي- عضو شوراي شهر يزد- برگزار شده است. اين عزاداري گويا به خانمها خيلي حال داده، بويژه كه در آن ميتوانند به سينهزنيهم بپردازند.

اين عكس رو تو وبلاگ آزاده اكبري ديدم. نميدانم عكاسش كيه؟ اما برايم خيلي جالب بود. از بس تلويزيون تو اين 27 سال تصوير زنان چادري را در تظاهرات انقلاب 57 نشان داده كمتر كسي باور ميكند كه اين زنان هم در انقلاب حضور داشتند. جدا كه اين عكسها سندهاي خوبي هستند.
جماعت خسته
تلويزيون اين روزها تصويرهاي انقلاب 57 زياد نشان ميدهد. تصوير مردان جواني با موهاي بلند مواج با تيپ هيپي در كنار زناني با چادرهاي سياه و بچه بغل همراه با زناني بدون پوشش چادر و روسري. مردان و زناني كه آمدهاند تا با مشتي گره كرده و دهاني گشوده به فرياد، سلطنت را به تاريخ بسپارند. از قضا وزنه سنگين انقلاب در جريان تظاهرات اين جماعت ساده و بيريا بودند. جماعتي كه بچههايشان و هر آنچه كه داشتند دادند. اما واقعيت اين است كه انقلاب و پس از آن جنگ 8 ساله و فشارهاي اقتصادي ناشي از آن مردم ما را خسته كرده است. مردمي كه پيش از اين در هر تظاهراتي با اتحاد يكدلي شركت ميكردند و كولهبار بچههايشان را براي رفتن به جنگ ميبستند، حالا ديگر خسته و ملولند از اين بازي سياست. آنها ديگر وحشت شبهاي بمباران، شنيدن صداي آژير قرمز و فرار به سمت پناهگاهها رانميخواهند. آنها ديگر تحمل ايستادن در صفهاي طولاني پنير، روغن، نفت و تخممرغ كوپني ندارند. آنها نميخواهند باري ديگر شاهد له شدن نسلي همانند خودشان در زير آوارهاي جنگ باشند.



