مینو
وب نوشتههاي من
برای آزاده صبورم
زودتر از اینها باید برایت می نوشتم....مثل همیشه زود دیر می شود...و مثل همیشه من هم جزو مردمانی هستم که دیر می رسند... و شاید هیچ وقت تصورش را نمی کردم که درد، آزاده ام را با خود ببرد.
آزاده من امروز دیگر آزاد است...آزاد از هر درد و رنجی....هر قید و بندی...
حالا من مانده ام و خاطراتی به جا مانده از تو....تو رفتی و یک جای خالی برای ایکاش های من در زندگی باقی ماند....ایکاش هایی که هیچ کس جز خودت نمی تواند جا خالی آن را پر کند....
!! نوشته شده توسط مینو
| 17:27 | 2011/6/20
•
آنتن
این دور روز رفتم جایی که آدم آنتن نمی داد... چه برسد به موبایل....
!! نوشته شده توسط مینو
| 21:14 | 2011/6/14
•
روزگار احول خوب
می پرسد: «روزگار احوال خوب چه روزگاری است؟ چگونه است؟ چرا خوب است؟» و تو می مانی که چه بگویی؟ ....دیرگاهی است احوال خوب گم شده است...
!! نوشته شده توسط مینو
| 23:34 | 2011/6/8
•